بازگشت

تسليم اجباري


حضرت باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد:

در يكي از سال ها، يزيد فرزند معاوية بن ابي سفيان به قصد انجام مراسم حجّ خانه خدا، عازم مكّه معظّمه گرديد.

و در مسير راه خود وارد مدينه منوّره شد و چون در آن شهر مستقرّ گرديد، مأموري را فرستاد تا يكي از مردان قريش را نزد وي آورد.

همين كه آن مرد را نزد يزيد آوردند، يزيد به او گفت: آيا تو اعتراف واقرار مي كني بر اين كه تو بنده من هستي و اگر من مايل باشم و مي توانم تو را بفروشم، يا غلام خود گردانم.

آن مرد قريشي اظهار داشت: اي يزيد! به خداي يكتا سوگند، تو و پدرت بر طايفه قريش هيچ برتري و فضيلتي نداشته ايد؛ و همچنين از جهت اسلام، تو از من بهتر و برتر نخواهي بود، بنابراين چگونه به آنچه كه گفتي، اعتراف و اقرار نمايم.

يزيد با شنيدن اين سخن، خشمگين شد و گفت: اگر اعتراف نكني، دستور قتل تو را صادر مي كنم.

آن مرد، يزيد را مخاطب قرار داد و اظهار داشت: همانا كشتن من از قتل حسين بن عليّ بن ابي طالب عليه السّلام مهم تر نيست.

پس از آن يزيد بن معاويه دستور قتل و اعدام او را صادر كرد؛ و سپس ‍ دستور داد تا حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام را نزد وي احضار نمايند.

همين كه آن امام مظلوم عليه السّلام را به حضور يزيد آوردند، يزيد همان سخناني را كه به آن مرد قريشي گفته بود، براي حضرت سجّاد عليه السّلام، نيز بازگو كرد.

حضرت در مقابل اظهار نمود: اگر اعتراف و اقرار نكنم، آيا همانند آن مرد، دستور قتل مرا هم صادر خواهي كرد؟

يزيد ملعون پاسخ داد: آري، چنانچه اقرار نكني، تو هم به سرنوشت او دچار خواهي شد.

امام عليه السّلام چون چنين ديد، اظهار داشت: من از روي اضطرار و ناچاري تسليم هستم و به آنچه گفتي اقرار و اعتراف مي نمايم، و تو هم آنچه خواهي انجام بده.

آن گاه يزيد خبيث در چنين حالتي به حضرت سجّاد، زين العابدين عليه السّلام خطاب كرد و عرضه داشت: تو با اين روش، حفظ جان خود كردي و از كشته شدن نجات يافتي، پس تو آزادي. [1] .


پاورقي

[1] روضة كافي: ص 238، بحارالا نوار: ج 46، ص 137، ح 29.